غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

483

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

معرّب چاكر ، گرفته شده باشد . اين گروه از غلامان از استيلاى تركان بر امور دولت ناخشنود بودند . « 518 » جامى است با سر تنگ و شكم فراخ ، مساوى با يك صاع و نيم يا 422 گرم و 60 سانتىگرم . ( لغت نامه ) « 519 » وزنى معادل يك سوم مكّوك . « 520 » مرضى كه در آن ساق و قدم آماس كند و رنگشان مايل به سياهى شود . « 521 » حسنى : قصرى در بغداد منسوب بن حسن بن سهل كه بعدها به التاج معروف شد . سرايهاى خلافت در آنجا بوده است . ( حموى ، ياقوت ، معجم البلدان ) « 522 » ابو معشر ، جعفر بن محمد بلخى . وفات 272 ه . ق . « 523 » وفات ، سال 258 ه . ق . « 524 » وفات ، سال 310 ه . ق . « 525 » حمدان بن حمدون ، جد ملوك بنى حمدان . « 526 » محمد بن حمدان . « 527 » ظهور ابو سعيد جنّابى را ابن اثير در وقايع 286 ه . ق آورده است . « 528 » شايد احمد بن عبد الله مروزى ، ملقب به حبش حاسب ، باشد . « 529 » در سال 288 ه . ق وفات كرده . « 530 » ساهر در لغت به معناى « شب زنده‌دار » است . « 531 » حربى ، ناحيه‌اى ميان بغداد و تكريت . ( معجم البلدان ) « 532 » اين برد پارچه‌اى بود كتانى كه پيامبر به كعب بن زهير آنگاه كه او را مدح گفت ، بخشيده بود و معاويه آن را از كعب خريده بود . اين برد از بنى اميه به بنى عباس رسيد . خلفاى اين سلسله آن را در روزهاى ويژه بر دوش مىافكندند . « 533 » مراد بختيشوع چهارم پسر يحيى يا يوحنا بن بختيشوع سوم است . « 534 » در الكامل : سبكرى . « 535 » مراد كرج ابو دلف است . جايى ميان بروجرد و اراك امروزى ، شايد آنجا كه امروز كره رود مىگويند . « 536 » يا : ارگان . ناحيه‌اى ميان شيراز و اهواز . « 537 » القاهر باللّه در ماه جمادى الاولاى سال 322 ه . ق خلع شد .